جوان گناه کار نیست. خطا کارست!

جوانان بد آموزش دیده و خوب تربیت نشده ای، که سیستم طبقاتی و نا کار آمد آموزش و پرورش، نتوانسته آنان را بخوبی پرورش داده، نظم و قانون را به آنان آموزش دهد، نا آگاهانه، در رفتارها و برخوردهای اجتماعی خطا می کنند، اما قانون، خطا جوانان را گناه و جرم و خلاف می بیند و می داند.

جوانی که برای قانون، حرمت و تقدسی احساس نکرده، و قانون را رعایت نمی کند، گناهکار نیست، خطا کارست، چرا که هیچگاه، در هیچ کجا، قانون و نظم پذیری را در عمل به او آموزش نداده اند، و اگر آموزشی بوده، ناقص و تئوری، و بنا به مقاصد و منافعی خاص بوده است.

در مدارس، با تلاش و جدیت، نماز و اصول مذهب، ریاضی و علوم و ادبیات آموزش داده می شود، اما قانون و انضباط آموزش داده نمی شود، انضباط نمره دارد، اما کلاس و معلم ندارد.

انضباط تنها درس بدون تجدید و مردودی مدارس موجود آموزش و پرورش می باشد.

جوان  با توجه به روحیات و خصوصیات جوانی، پاک و بیگناه و سرشار از شور و احساس می باشد، حال اگر این جوان، در شرایط خاص اجتماعی، بنا بدلایل فرهنگی و تربیتی و اقتصادی، مجبور به خطا می شود، مقصر کسانی هستند، که نتوانسته اند معلمان و مربیان خوبی برای تربیت و پرورش او باشند.

وقتی والدین و مدیر و معلم، قانون را رعایت نمی کنند، و به آن احترام نمی گذارند، و پاسدار قانون نیستند،؛ چرا جوان باید، به قانون احترام گذاشته، مقید و پای بند قانون باشد؟

وجود مدارس طبقاتی غیر انتفاعی، بر خلاف عدالت و قانون اساسی و اصول اسلامی می باشد، پس دانش آموزانی که در مدارس غیر انتفاعی و دولتی تحصیل می کنند، هر دو دسته با هر وضعیت، حرمت شکنی قانون را می بینند و بی عدالتی قانونی شده را حس می کنند،  و در نهایت اینکه، دانش آموزان در بدو تحصیل و ورود به مدرسه و اجتماع، با قانون شکنی قانونی روبرو شده، و در ادامه تحصیل و زندگی، مدام با پدیده های مختلف قانون شکنی و قانون گریزی رویرو می گردند.

نوجوان و جوانی که تحت تاثیر برنامه و فیلمهای سینما و تلویزیون، به جنس مخالف نگاه و نظرمی کند، و بخاطر وجود غرایز و احساسات طبیعی، احساس هوس و عاشقی می کند، گناهکار نیست، خطا کاریست که برای رسیدن به شور و شوق، و باز سازی صحنه هایی که دیده است، با هوی و هوس همراه می شود، اما برخورد و نگاه افراد جامعه، با این خطاهای طبیعی چگونه است؟

جوان اگر در جوانی، جوانی نکند، چه باید بکند؟

جوان باید بخندد. شاد و امیدوار باشد؛ و با نیروی سرشار و پر قدرت جوانی، جوانی کرده، و در مسیر جوانی، با آزمون و خطا، به یقین و پختگی برسد.

کودکی که بدلیل شرایط و موقعیت سیاسی و اجتماعی، بدون سیر طبیعی و منطقی خردسالی و نوجوانی، به جوانی می رسد، جوان کودکی می باشد، که تنها جسمش بزرگ شده است.

جوان کودکان ساده و زودباور، کودکان بزرگی هستند، که بخاطر مسائل اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، جهشی به دوران پرآشوب جوانی پای گذاشته، و در دوران جوانی، صادقانه و بی منظور و بدون هدف، همچون کودکان، با زندگی بازی می کنند.

جوان! مجرم و گناهکار و خلاف کار نیست.

جوان امروز، فقط و فقط خطاکار تربیت نشده ای است، که تاوان و خسارت خطا و اشتباه والدین و مربیان تربیتی را با سنگین ترین بهاء، و گاه به قیمت زندگی خود و دیگران پرداخت می کند.

و اما خطا کاران کودکانه منش را با گناه پیشگان و خلاف کاران محاکمه و مقایسه و مجازات و حبس کردن، از خطا کاران مبتدی، خلاف کار حرفه ای خواهد ساخت.

خلاف کار حرفه ای امروز، همان جوان خطا کار دیروز است، که در زندان اصلاح نشده، و با فرهنگ و اصول زندانیان خلاف کار تربیت شده است.

دادگاه و قاضی و قانون و مجازات جوانان، باید خاص خطاکاران باشد، مجازات و زندان خلاف کاران، جایگاه مناسب و در حد خطا جوانان خطا کار نمی باشد.

آموزش و اصلاح و تربیت و ارشاد، تنها مجازات و جریمه ای می باشد، که برای خطا جوان باید در نظر گرفت.

جوانی که بخاطر موضوعات ساده و کوچک  کودکانه، ندانسته و ناخواسته قتل انجام می دهد، آیا معنی قتل و مفهوم کشتن را می داند؟

جوانی که خیلی ساده معتاد می شود، معنا و فرجام تلخ اعتیاد را احساس می کند؟

جوان ساده ای که بچگانه سرقت می کند، آیا هدف و نیت از سرقت را می فهمد و درک می کند؟

جوانی که به یک لبخند و با یک کلام اغفال می شود و فریب می خورد، آیا از اغفال خود و نتیجه و فرجام آن خبر دارد؟

اگر نخبگان جامعه، معلم؛ و معلمین آگاه و دلسوز، مامور تعلیم و تربیت؛ و مامورین صادق و عاشق، مربیان آموزش و اصلاح کودکان و نوجوانان بودند؛ اینک بسیاری از مشکلات و ناهنجاری های اجتماعی، که توسط جوانان خطا کار بروز کرده است، در روبروی دولتمردان و جامعه قرار نداشت، و اینگونه بودجه و سرمایه و نیرو و زمان، صرف مبارزه و برخورد با فسادهای اجتماعی نمی شد.

چرا جوانان مظلوم و بیگناه، باید با کمترین تقصیر و گناه، خسارت و تاوان قصور و کوتاهی معلمین و ماموران را در امر تربیت و آموزش پرداخت کنند؟

وقتی آموزش دهندگان و تربیت کنندگان مقصرند و گناهکار، و هیچگاه بخاطر اهمال و گناه بزرگ و غیر قابل بخشش خود، محاکمه و مجازات نمی شوند، چرا باید آموزش گیرندگان بیگناه، تربیت شدگان سیستم تربیتی، بخاطر خطا قابل بخشش، محاکمه و مجازات شوند؟

وجود فاصله شدید طبقاتی، و شرایط گناه خیز اقتصادی حاکم بر جامعه، خود یکی از دلایل مهم خطا کردن جوانان می باشد.

جوان گاهی برای دست یافتن به پاسخ چرا می باشد که خطا می کند، و حال پیش آوردگان و مطرح کنندگان چراهای موجود در جامعه، چه پاسخی برای چراهای جوانان دارند؟

مشت و زور و فشار و تحکم و زندان، پاسخ چرا نیست، که خود چرای بی پاسخ دیگری برای جوانان پدید می آوردد.

برای آرام کردن طغیان و عصیان جوانان هویت نشناس و سرخورده ای که آموزش ندیده، و برای خدمت و زندگی تربیت نشده اند، باید دیدگاه جامعه و مسئولین به جوانان تغییر کند، تغییر دیدگاه جوانان، تنها با تغییر دیدگاه مسئولین و مربیان ممکن است.

جوان حتی اگر نداند عدالت چیست، و آنرا ندیده و حس نکرده باشد، باز در جستجوی عدالتی می باشد، که خود از آن تصویری در ذهن و رویا ساخته است، و آنها که می خواهند در خانواده و اجتماع با او برخورد کنند، در به عدالت با او برخورد و رفتار کردن ، سخت دچار مشکل می شوند.

در وضعیت غیر قابل باور شرایط اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی امروز، خطاهای جوانان، همسان و همرنگ و همانند هم، و دارای یک نوع مجازات می باشد؟

بین جوانی که بخاطر عقده و کمبود و نیاز دزدی می کند، با جوانی که پنهانی، از مال دزدی پدرش استفاده می کند، چه تفاوتی موجود هست و نیست؟

گناه خطا و لغزش جوانان به عهده و گردن مسئولین و مدیران ناشایست و بی لیاقت می باشد، حال عدم مجازات گناه مشخص مسئولین و نخبگان حکومتی، باعث مجازات خطا خطاکاران جوانانی می گردد، که با بی گناهی و بدون تقصیر، اسیر گناه ناخاسته و ناشناخته می گردند.

تا زمانی که هر کس در هر محل و جایگاه، با توجه به صلاحیت و ظرفیت و آگاهی و توان، کار خود را انجام ندهد، خطا جوانان خلاف، خلاف جوانان گناه، و گناه جوانان، با مجازات و تنبیه بی نتیجه روبرو خواهد شد.

برای رسیدن به نقطه شروع و حرکت برای از بین بردن فساد و ناهنجاریهای اجتماعی، هر کس باید در قالب قوانین حاکم مورد تائید حکومت و جامعه، کار خودش را انجام بدهد.

قاضی قضاوت، پزشک طبابت، مدیر مدیریت، معلم معلمی، دلال دلالی، کاسب کاسبی، بنا بنایی، کارگر کارگری، وکیل وکالت،  نویسنده نویسندگی، عاشق عاشقی، و جوان، جوانی کند.

اگر معلم دلال شد و دلال، معلم؛ اگر تاجر دکتر شد و دکتر، تاجر و کاسب؛ اگر نویسنده بنا شد و بنا، نویسنده؛ اگر کارخانه دار روزنامه نگار شد و روزنامه نگار، کارخانه دار؛ اگر نگهبان دزد شد و دزد، نگهبان؛ اگر کارگر کارفرما شد و کارفرما کارگر،  اگر جوان گناهکار شد و گناهکار جوان، اگر کس ناکس شد و ناکس کس گردید، آنگاه فساد و تباهی و ناهنجاریهای جامعه شروع می شود، و تا آنروز که هر کس بر جای خود قرار بگیرد، چقدر فاصله است؟

فاصله ای نیست. فقط باید با یک قدم، حکم قانون اجرا شود. ممکن نیست؟

محمد رضا شوق الشعراء 19/4/83

 

 

صفحه نخست     ارتباط با ما     پيوندها     آرشيو     درباره ما   شوق دات کام 

تمامی حقوق این سایت برای سایت تحلیلی ، خبری شوق دات كام محفوظ است