
گزيده
سرمقاله هاي روزنامه هاي صبح امروز
جام جم:
آقاي مهندس موسوي آيا غير از خودتان، كسي را قبول داريد؟
مهدي
فضائلي- نقاط عطف در تاريخ ملت بزرگ ايران كم نبوده است و پس از پيروزي
انقلاب اسلامي اين نقاط عطف، تعدد و تنوع بيشتري پيدا كرد.
روزها و
شبهايي كه ميگذرانيم از جمله اين نقاط عطف و شايد جزو دشوارترين آنها
باشد. دشوار نه از آن جهت كه حق و باطل را نميتوان تشخيص داد كه اتفاقا
مرز بين حق و باطل كاملا روشن است، بلكه از آن جهت كه دوستان ديروز انقلاب
امروز در كنار جبهه باطل ايستادهاند و بعضا در وسط جبهه، و انقلاب بايد
تصميم بگيرد با دوستان ديروز خود چگونه رفتار كند. البته اين اولين بار
نيست كه انقلابي در جهان از جمله انقلاب اسلامي ايران در معرض چنين تصميمي
قرار ميگيرد و اين بار نيز اين تصميم اتخاذ خواهد شد.
اتفاقات اين
روزها حداقل به بهانه ناكامي آقاي مهندس موسوي و واگذاري نتيجه انتخابات
رياست جمهوري شكل گرفته و ظاهرا آقاي موسوي «سر» اين ماجراهاست. لذا چند
پرسش را با ايشان مطرح ميكنيم:
1) جناب
مهندس موسوي مدعي دفاع از نظام اسلامي هستند و در آخرين بيانيه خود به
هوادارانشان توصيه كردند «نگذاريد دروغگويان و متقلبان، پرچم دفاع از نظام
اسلامي را از شما بربايند.»
جناب آقاي
موسوي! مختصات نظام اسلامي مورد نظر شما چيست؟ آيا اين نظام آنگونه كه شما
ادعا ميكنيد همان نظام مورد نظر بنيانگذار جمهوري اسلامي، امام راحل،
خميني كبير است يا نظامي جديد؟ اگر همان است كه آن نظام اركان مشخصي دارد و
ولايت فقيه و قانون اساسي از اركان مهم نظام مورد نظر امام است. شما كدام
يك از اين دو را قبول داريد و به آن ملتزم هستيد؟
از رفتارتان
برميآيد كه هيچكدام را برنميتابيد.
طبق اصل 99
قانون اساسي «شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبري، رياست
جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و مراجعه به آراي عمومي و همهپرسي را به عهده
دارد» و بر اساس اصل 98 قانون اساسي «تفسير قانون اساسي به عهده شوراي
نگهبان است كه با تصويب سه چهارم آنان انجام ميشود.»
همچنين
تفسير شوراي نگهبان اين است كه نظارت مورد نظر در اصل 99، استصوابي و در
همه مراحل انتخابات است. نظرات وليفقيه زمان هم كه روشن است و بصراحت در
ديدار خصوصي با خود شما، هم با نمايندگانتان و هم در خطبههاي نماز جمعه
تاريخي 29 خرداد مطرح شد كه البته چيزي جز دعوت به قانونمندي نبود.
آقاي مهندس
موسوي، فراموش نكردهايد سخنان خود در جمع «جوانان متخصص» را كه 10
ارديبهشت 88 در سايت رسمي شما منتشر شد؟ «رهبر معظم انقلاب محور وحدت ملت
ماست. ايشان فردي است كه پاسدار ارزشهاي اصيل انقلاب ماست... كسي كه به
نظام علاقه داشته باشد و بخواهد براي اين كشور و نظام و در درون آن كار
كند، نميتواند خود را در اين مسائل فريب دهد.»
2) جناب
آقاي مهندس موسوي مدعي شدهاند كه چون شوراي نگهبان بيطرف نيست، «درخواست
ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بيطرفانه از
طريق يك هيأت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد.»
اول اين كه
عدم بيطرفي شوراي نگهبان يك ادعاست كه خود نيازمند اثبات است. شوراي
نگهبان مطابق اصل 91 قانون اساسي تركيبي است از 6 نفر از فقهاي عادل و آگاه
به مقتضيات زمان و مسائل روز كه از سوي مقام رهبري انتخاب ميشوند و 6 نفر
حقوقدان در رشتههاي مختلف حقوقي كه به وسيله رئيس قوه قضاييه به مجلس
شوراي اسلامي معرفي و با راي مجلس انتخاب ميشوند.
آيا صرف
اظهارنظر يكي دو نفر از اين جمع 12 نفري، موجب اثبات ادعاي شما ميشود؟
آيا شما مطمئن هستيد كه هيچيك از اين 12 نفر در انتخابات به شما راي
ندادهاند؟ و اگر مشخص شود كه برخي از اعضاي محترم شوراي نگهبان به شما راي
دادهاند باز بر ادعاي خود هستيد؟
دوم اين كه
«هيأت مورد اعتماد ملي» چه مبناي قانوني دارد و بر چه اساسي بايد تشكيل
شود. صرفا چون شما خواستهايد؟
سوم اين كه
بر فرض محال كه چنين هيأتي تشكيل و انتخابات ديگري برگزار شود، نتيجه
انتخابات از دو حال خارج نيست. يا جنابعالي به آرزوي خود ميرسيد و بر
صندلي رياست جمهوري تكيه ميزنيد كه ديگراني كه مثل امروز شما ناكام
ماندهاند ميتوانند همين اعتراضات و ادعاها را داشته باشند و خواستار
ابطال انتخابات و تجديد آن شوند و اين داستان ادامه خواهد داشت يا مجددا
شما نتيجه را واگذار ميكنيد. در آن صورت از كجا معلوم شما همين ادعاها را
تكرار نكنيد و بر فرض كه مطرح نكنيد، هزينه پرداخت شده براي خواستههاي شما
به عهده كيست؟
3) جناب
آقاي مهندس موسوي! شما در بيانيه خود بعضا به قانونگريزي اشاره و ضمنا به
برخي اصول قانون اساسي تمسك جستهايد. حتما ميدانيد قانون اساسي مجموعهاي
است داراي 14فصل و 177 اصل كه نميتوان با آن گزينشي برخورد كرد.
گفتهايد
«آن چيزي كه از عواقب قانونگريزي پيشبيني كرده بوديم، به صريحترين شكل
ممكن و در نزديكترين زمان تحقق يافت» ولي نگفتهايد كه چه كسي و از كدام
قانون گريختهاند. ولي از شما ميپرسيم رفتار شما چه چيزي را تداعي ميكند
و مبتني بر كدام قانون است؟ اگر اين رفتار قانونگريزي نيست، چيست؟
جناب آقاي
موسوي، قانون يك مفهوم ذهني و تخيلي نيست. قانون يك امر واقعي است كه مدون
است و در فرآيندي قانوني به تصويب رسيده است و ميتوان به آن مراجعه كرد.
شما را به
شنيدن سخن امام دعوت ميكنم كه او را بدرستي «روشن ضمير» خواندهايد. گويا
ضمير روشن او اين روزها را هم ديده است. «اگر يك جايي عمل به قانون شد و يك
گروهي در خيابانها بر ضد اين عمل بخواهند عرض اندام كنند، اين همان معناي
ديكتاتوري است كه مكرر گفتهام كه قدم به قدم پيش ميرود... اگر قانون در
يك كشوري عمل نشود، كساني كه ميخواهند قانون را بشكنند اينها ديكتاتوراني
هستند كه به صورت اسلامي پيش آمدهاند يا به صورت آزادي و امثال اين
حرفها. اگر همه اين آقايان كه ادعاي اين را ميكنند كه ما طرفدار قوانين
هستيم، اينها با هم بنشينند و قانون را باز كنند و تكليف را از روي قانون
همهشان معين كنند و بعد هم ملتزم باشند... ديگر دعوايي پيش نميآيد؛ هياهو
پيش نميآيد» صحيفه نور، ج 14، ص 415.
هر چند در
بيانيههاي جناب آقاي ميرحسين و از جمله بيانيه شماره 5 نكات بسيار ديگري
براي نقد و پرسش هست، اما آنها را به مجال ديگري ميگذارم.
و اما سخن
آخر
جناب آقاي
مهندس موسوي! طي 30 سال از انقلاب اسلامي ايران، 30 انتخابات در كشور
برگزار شد و برخي از آنها در دوران نخست وزيري جنابعالي، اگر چه اين اولين
بار است كه شما در معرض انتخاب مردم قرار گرفتهايد و طي 30 سال همواره
منصوب بودهايد. آيا انتخابات 30 سال گذشته همه سالم برگزار شده است جز اين
يك مورد كه شما در آن شركت داشته و نتيجه را واگذار كردهايد يا انتخابات
در گذشته نيز به گمان شما ناسالم بوده است؟
اگر در
گذشته نيز ناسالم بوده است چرا شما سكوت كرديد و از حق و راي مردم دفاع
نكرديد؟ و اگر سالم بوده است كه بوده است چه شده كه همين يك مورد كه شما در
آن شركت كرديد، ناسالم شده است؟ فكر نميكنيد اين مسأله قدري نيازمند تأمل
است؟
ابتكار:
اشتباه نکنيد؛خر داغ کرده اند!
محمد علي
وکيلي - در نظام هاي که در آنها انتخابات آزاد برگزار مي شود، معيار
مشروعيت،ميزان مشارکت است نرخ مشارکت 45 تا 70 در صد را کف و سقف يک نظام
سياسي در جذب مشارکت عمومي اعلام کرده اند کف که مشخص است،کمتر از آن نشا ن
دهنده نارضايتي ها در هر کشور است و تکرار آن به بحران مقبوليت سياسي ختم
مي شود بر اين اساس ميزان اقبال عمومي و نوع مشارکت (حداکثري يا حداقلي)
آنها بيانگر :
1- ميزان
دلبستگي مردم به نقش آفريني در سرنوشت خويش
2- ميزان
پايگاه مردمي،مقبوليت و مشروعيت نظام
3- ميزان
اقتدار ملي و ضريب امنيت و بازدارندگي دفاع
واضح است هر
چه استقبال در انتخابات رياست جمهوري در سطح بالايي باشد هر يک از پيامد ها
و آثار سه گانه فوق در مرتبه بالاتري خواهد بود در انتخابات دهمين رياست
جمهوري ايران نيروهاي اجتماعي و سياسي ايراني داخل و خارج از کشور در
برابر نظام جمهوري اسلامي جهت گيري دوگانه اي را در پيش گرفتند.
1- اکثريت
مردم و نخبگان (چه داخل و چه خارج) در ساخت قدرت مشارکت جسته و به تقويت
نظام انديشيدند
2- گروهي
همواره در مقابل ساخت قدرت نظام جمهوري اسلامي به پا خواسته و با آن مبارزه
مي کنند و هر حرکتي را به هدف براندازي نظام تفسير و تعبير مي کنند اين
گروه که به "اپوزسيون"معروفند خود به دو دسته تقسيم مي شوند:
الف: دسته
نخست،خط مشي مسلحانه و خشونت بار را در مقابله با نظام در پيش گرفته اند
آنچنان که گروه تروريستي منافقين سالهاست با اين روش مبارزه مي کنند.
ب: دسته
دوم،خط مشي رفرميستي و مخالفت و عدم پذيرش نظام را از طريق برگزاري ميتينگ
ها،همايش ها و انتشار نشريات شبهه افکن پيگيري مي کنند سلطنت طلب
ها،نيروهاي چون بني صدر، سازگارا، افشاري و ... در زمره اين دسته قرار
دارند. در آستانه انتخابات رياست جمهوري دهم گروههاي مخالف و مروجان مشارکت
حداقلي بابه راه انداختن عمليات رواني و جنگ تبليغاتي گسترده درصدد ايجاد
دلسردي بين شهروندان و از رونق انداختن اقبال عمومي از طريق القائات زير بر
آمدند:
1-غير
رقابتي،غير آزاد،غير دموکراتيک و غير مردمي خواندن انتخابات
2- غير موثر
خواندن رئيس جمهور و تبليغ محدوديت اختيارات او
3- تصميم
گيري و تصميم سازي در ايران از سوي پدرخوانده هاست
4- دامن زدن
به اختلافات مذهبي (بخصوص تقابل شيعه وسني)
5 - برجسته
کردن قوميت ها و موج سواري بر آن
برخلاف دوره
هاي پيشين که صداي ضد انقلاب خارج نشين براي تحريم،طرفداراني داشت در اين
انتخابات برغم آتش تهيه اي که از مدتها با تکيه بر القائات فوق تدارک ديدند
اما با نمايان شدن علائم استقبال از انتخابات و عدم اقبال نسبت به صداي
تحريم با تغيير موضع اين بار با محوريت آقايان سازگارا، نوري زاده در
جايگاه اتاق فرمان ملت ايران، خود را نمايان ساختند و تلاش کردند شايد بر
موج ايجاد شده سوار شوند و تا قبل از برگزاري انتخابات اين دو با ارايه
تحليل در پي القاي اين نکته بودند که ميزان مشارکت بيش از 25 ميليون نخواهد
بود نوري زاده از عناصر سلطنت طلب بحساب مي آيد و مقيم لندن مي باشد و محسن
سازگارا هم بعد از آزادي از زندان به آمريکا رفت و مدتي بعد به عنوان مدير
مرکز تحقيقات ايران معاصر در واشنگتن منصوب شد اين مرکز مستقيمازير نظر
cIa مي باشد .
سازگارا اين
روزها به صورت شبانه روز با حضور در برنامه هاي مختلف صداي آمريکا به قول
خود به تحليل اتفاقات جاري ايران مي پردازد ودر بسياري موارد براي مردم
معترض استراتژي هم تعريف ميکند و نسخه چگونگي ادامه شورشها را ارائه مي دهد
. حال که اعتراضات خياباني ادامه پيدا کرده ائتلافي بين جريان سازگارا و
سلطنت طلبان صورت گرفته است سلطنت طلبان با روي آوردن به تخريب و اغتشاش
سعي دارند اعتراضات مردم را به نفع خود مصادره نمايند. سازگارا و نوري
زاده سعي دارند با تئوريزه کردن اهداف اعتراضات براي خود از اين نمد کلاهي
بدوزند.
اين در
حاليست که اپو زيسيون خارج از کشور در نگاه مردم ايران روسياهتر از آن
هستند که امروز به عنوان منجي وليدر نقش ايفا نمايند . عدم محبوبيت گروههاي
اپوزيسيون بعلت نا آگاهي از شرايط داخل کشور مي باشد اتفاقات اين روزها
اگر چه ناخوشايند و موجب دلنگراني همه دلسوزان نظام است اما حرف مشترک همه
اطراف دعوا، حرکت در مسير منافع ملي مي باشد و هر دو جريان مدعي، بيمناک
دخالت بيگانه و معترض به دخالت خارجي هستند .
85 درصد
مشارکت در انتخابات در نگاه هر تحليلگر ي يعني رضايت و تائيد نظام جمهوري
اسلامي مي باشد بنابراين آنچه اين روزها در خيابان هاي تهران مشاهده مي
شود بخش اصلي آن حکايت،ظرفيت نظام در شنيدن صداي اعضاي خانواده خود مي باشد
و البته همواره دست هاي نامحرم سعي در مصادره اين حرکت ها به نفع خود را
دارند و با کمال شگفتي شاهد هستيم که حرکت ها ي کور درلا بلاي حرکت منطقي
ملت پيام غلط به اربابان خود مي دهند و با يد گفت اشتباه نکنيد بوي کباي
نيست بلکه خر داغ کرده اند اين دوره هم خواهد گذشت و با فرو نشستن گردو
غبار برآمده از اتفاقات اخير بار ديگر شاهد نمايش انسجام و وحدت ملي
خواهيم بود.
آفتاب يزد:
آقاي لاريجاني پاي حرف خود بايستيد
مجتبي
واحدي- دو اتفاق قابل پيشبيني در دو ماه اخير، فراكسيون دولتي اصولگرايان
را در رسيدن به برخي از اهداف مهم خود ناكام نموده است. آنها قبل از
انتخابات تلاش ميكردند فضاي انتخاباتي كشور را به دو قطبي »ارزش گرايان و
ارزش گريزان« تبديل كنند. اين تلاش از ابتدا نيز محكوم به شكست بود زيرا
در عملكرد برخي همكاران دولت نهم، نكات ضد ارزشي مشاهده ميشد كه براي آن
هيچ گونه مشابه، در دوره مسئوليت ميرحسين موسوي وجود نداشت.
پرگويي
بعضي مدعيان حمايت از دولت براي ضدارزشي دانستن كروبي نيز راه به جايي
نميبُرد. اما آنچه كه آرزوهاي اين فراكسيون را كاملاً بر هم زد
كانديداتوري محسن رضايي و اظهارات او در خصوص عملكرد دولت نهم و رئيس آن
بود. پس از انتخابات هم اصولگرايان دولتي به دنبال آن بودند كه ادعاي خود
در خصوص »غيرقابل اتكا بودن شكايت كانديداهاي اصلاحطلب« را يك موضوع
پذيرفته شده در ميان اكثريت مردم و مسئولان و امري اجماعي براي همه
اصولگرايان جلوه دهند .
البته اين
روِيا نيز تعبير نشد و ا ين عدم تعبير، برخي حاميان دولت را آنقدر عصباني
كرد كه حتي به حريم مرجعيت نيز اهانت روا داشتند كه »چرا به كانديداي پيروز
مورد ادعاي آنها، پيام تبريك ندادهاند؟« اما ظاهراً سرنوشت اين »طيف
پرتوقع« آن بود كه تنها غصه آنها، »عدم تبريك گويي مراجع و بسياري از
روحانيون سرشناس« نباشد. هنوز يك هفته از اعلام تعجيلي نتايج انتخابات توسط
دولتيها نگذشته بود كه محسن رضايي در تلويزيون حاضر شد و ادعاهايي مطرح
كرد كه نشان ميداد ترديد نسبت به آمارهاي انتخاباتي، تنها مختص
اصلاحطلبان نيست.
فراكسيون
دولتي اصولگرايان تلاش كرد از كنار اظهارات رضايي بگذرد و حملات خود را
همچنان متوجه كروبي و موسوي نمايد. از سوي ديگر، رسانههاي پرشمار و
كمنفوذ كه تنها همت آنها، دفاع بيچون و چرا از يك كانديدا در انتخابات
بود، در روزهاي اخير هم فعال شدند تا همه ابراز مخالفتها با نتيجه
انتخابات را »اغتشاشگري« و »قانون گريزي« معرفي كنند و همه نيروهاي انقلاب
و نظام را بر سر اين ادعا »متحد« نشان دهند.
اين تلاش
غيرمنصفانه نيز با سخنان شنبه شب علي لاريجاني، خنثي شد. او كه هم ايران را
به خوبيمي شناسد و هم تا حدود زيادي از انگيزه ظاهراً قانون گرايانه بعضي
افراد و رسانهها مطلع است در گفتگوي مستقيم تلويزيوني، خواستار توجه به
مطالبات تظاهركنندگان شد. او البته بر لزوم جداسازي حساب اغتشاشگران از
معترضان تاكيد كرد و قانون گرايي همه معترضان را خواستار شد،اما با نگاهي
به امروز و گذشته، بخشي از ريشههاي حوادث اخير را مورد اشاره قرار داد تا
مشخص شود ديدگاه رئيس مجلس نسبت به ريشه ناآراميها، به سخنان اصلاح طلبان
بسيار نزديكتر است تا ادعاهاي فراكسيون دولتي اصولگرايان.
انتقاد
تلويحي از موضعگيري انتخاباتي بعضي از ناظران انتخابات، يكي از مهمترين
مسائلي بود كه لاريجاني بر آن تاكيد كرد و در ماههاي گذشته، بارها موجب
نگراني و هشدار كروبي، موسوي و حاميان آنها شده بود. اما لاريجاني به خوبي
ميداند كه در موضوعي پرحساسيت مانند انتخابات و پيامدهاي آن، اقتضاي
عدالت، نگاه كردن يكسان به طرفهاي گوناگون است. لاريجاني معتقد است »برخي
مناقشات به بعضي از اعضاي شوراي نگهبان بازميگردد كه در انتخابات
موضعگيري كردند.« او در عين حالاز همين افراد، با احترام ياد ميكند. به
عبارت ديگر، برخي افراد ميتوانند محترم باشند اما در عين حال، اقدامات و
اظهارات آنها منجر به مناقشاتي شده باشد كه تاكنون خسارتهاي فراواني به
دنبال داشته است! آقاي لاريجاني براي »پديدآورندگان بعضي مناقشات« حق
»اشتباه« قائل است پس قاعدتاً بايستي همفكران خود را نيز قانع كند كه حتي
اگر نحوه بيان بعضي اعتراضات به عملكرد مناقشه آفرينان را »اشتباه آميز«
ميدانند در برابر آن اشتباهات هم، خويشتنداري به خرج دهند. اين توقع از
آنجا ناشي ميشود كه لاريجاني هم معتقد است »بخش عمدهاي از مردم، تصورشان
درباره نتيجه انتخابات با نتيجه رسمي متفاوت است.«
ترديدي وجود
ندارد كه بهترين زمان و مكان براي اغتشاشگران، روزها و مكانهايي است كه
»مردم عصباني و سرخورده« درحال بيان اعتراضات خود هستند. در اين شرايط،
ممكن است اغتشاشگران وارد عرصه شوند تا هم عقدهگشايي كنند و هم مردم و
ماموران حكومتي را رودرروي يكديگر قرار دهند تا بر عصبانيتهاي مردم افزوده
شود و دوره اعتراضات، طولانيتر گردد. اگر رسانههاي رسمي كشور نيز بخواهند
بدون توجه به واقعيات موجود، همه اعتراضات را »اغتشاشگري« جلوه دهند باز هم
بر عصبانيتها افزوده خواهد شد بدون آنكه »تصور بسياري از مردم از نتيجه
انتخابات« كه به تعبير لاريجاني»با نتيجه رسمي متفاوت است« اصلاح گردد.
ضمن آنكه مرجعيت آسيب ديده اين رسانهها، بيش از پيش تضعيف خواهد شد و همين
مسئله سهم مراجعه مردم به رسانههايي كه بدون محدوديتهاي موجود در داخل
كشور، خبررساني ميكنند را افزايش ميدهد.
اين نگراني
را ميتوان در لابه لاي اظهارات اخير لاريجاني نيز مشاهده كرد. او البته
بيش از ابراز نگراني صريح از اقدام يكسويه برخي رسانهها در پررنگ كردن نقش
اغتشاشگران در اعتراضات اخير، از روآوردن مردم به رسانههاي خارجي ابراز
نگراني كرده است. اما به هر حال لاريجاني، رسانه و نقش آن در دنياي امروز
را به خوبي ميشناسد و ناكامي رسانه ملي در القاي بعضي ديدگاهها به جامعه
را نيز قبلاً تجربه كرده است. اينك كه او تريبوني بدون سانسور - راديوي
مجلس - را در اختيار دارد ميتواند در عادي سازي فضاي جامعه از طريق
پافشاري بر همان ديدگاههايي كه در گفتگوي تلويزيوني خود بيان داشته است،
نقش آفريني كند. او بايد به طور عملي به حاميان سه كانديداي ديگر ثابت كند
كه اراده مجموعه حاكميت، »شنيدن سخن معترضان و ترتيب اثر دادن به آن« است.
اگر لاريجاني و ساير كساني كه بدون داشتن نفع مستقيم در انتخابات و
پيامدهاي آن، حوادث اخير را رصد ميكنند وجود اين اراده را به مردم ثابت
نمايند آنگاه خواهند توانست با استمداد از رقباي كانديداي حاكم، آرامش را
با جلوگيري از افزايش هزينهها به جامعه بازگردانند؛ اگرچه جبران بعضي
هزينههايي كه در يك هفته اخير به وجود آمده است غير ممكن است يا بسيار
مشكل ميباشد.
رسالت:
منطق دموكراسي
محمد كاظم
انبارلويي- شنبه 30 خرداد براي مردمي كه در خيابانهاي مركزي شهر تهران شاهد
شرارت عدهاي از اراذل و اوباش سياسي بودند روز تلخي بود.همه ميپرسند صورت
مسئله چيست و حل آن كدام است؟
ديروز برادر
عزيزم مازيار بيژني كاريكاتوريست كيهان صورت مسئله را در يك تصوير مختصر و
مفيد به خوبي تشريح كرده بود.
يك فرد
بالاي يك برج عاج ايستاده و يك پرچم گرفته و ميگويد 13 بزرگتر از 24 است
. وقتي او انبوه 40 ميليون مردمي را كه در پاي برج عاج با در دست داشتن
پرچم جمهوري اسلامي به نفع نظام شعار ميدهند ، نگاه ميكند و ميگويد:
«ريز ميبينمتون»
صورت مسئله
دعوا اين است كه يك جريان به شرط پيروزي وارد انتخابات شد و قبل از شمارش
آرا ، خود را پيروز ميدانست و اصلا كاري ندارد مردم به چه كسي راي
دادهاند، او فقط راي خود را حق ميداند و راي اكثريت را باطل. اين يك
قرائت جديد از جمهوريت است.كثيري از كساني كه به همين فرد راي دادهاند
منطق او را قبول ندارند و به لوازم جمهوريت و راي اكثريت التزام دارند اما
او و دوستانش ميخواهند از طرق غيرقانوني از جمله اغتشاش در خيابانها و
فشار خارجي، يك انتخابات قانوني و افتخارآميز را ابطال كنند .ما دوستانه به
آقاي مهندس موسوي ميگوييم برادر چرا 24 ميليون رايي كه به آقاي دكتر
محمود احمدينژاد داده شده را ريز ميبيني ؟ آيا اينها جزء ملت ايران
نيستند؟
گفتند
احمدينژاد قول داده پول نفت را روي سفره مردم ببرد اما نبرده است و به
همين دليل شلاق نقد را بر او فرود آوردند.
اين بنده
خدا دليلي جز چند نمودار اقتصادي نداشت و به خدا واگذار كرد، خدا هم تفضلي
كرد و با نتايج درخشان و راي 24/5 ميليوني مردم ثابت شد به هر حال يك نمكي
از درآمد نفت روي سفره محرومين و مستضعفين آمده است. آقايان نبايد بروند
بر سر برجها فرياد بر سر محرومين و مستضعفين آورند كه چرا به نامزدي غير از
ما راي دادهايد! احمدي نژاد 60 سفر استاني داشته، بيش از 10 ميليون نامه
مردم فقير وبيچاره و مضطر را پاسخ داده است. او تنها به تهران آن هم به
خيابانهاي شمال شهر سفر نكرد كه صدق خود را اثبات كند. منحني راي او در
استانها و شهرستانها و تهران اين حقيقت را با عدد و رقم بازگو ميكند.چرا
بايد عدهاي با ناديده گرفتن اين حقيقت بر راي اكثريت بشورند و به جاي
تسليم در برابر صندوقهاي راي و قانون ، كف خيابانها را براي تعيين نتيجه
انتخابات انتخاب كنند.آقاي موسوي و كروبي به شوراي نگهبان براي طرح شكايت و
ارائه مستندات خود نرفتند وترجيح دادند به فشار در خيابانها ادامه دهند.
مقام معظم
رهبري در خطبههاي نماز جمعه گذشته هر چه لب به نصيحت گشود و آغوش نظام و
مردم را براي اين جماعت باز گشود، ظاهرا نتيجه نداده است . بدون شك مردمي
كه 24/5 ميليون راي به احمدينژاد دادندو 13 ميليون راي به موسوي ، التزام
به قانون و نظام و مردمسالاري ديني دارند، راهحلهاي مسالمتآميز براي حل
مسئله دارند.بايد با اعيان و اشرافي كه اين روزها با زبان تهديد با مردم
محروم و مستضعف و با انتشار بيانيههاي موهن صحبت ميكنند ، با زبان نرم
سخن گفت و آنها را به عقلانيت و حكم وجدان فراخواند.آنها بايد بدانند آن
زن روستايي فقير كه در نقطهاي از سرزمين مقدس ايران زندگي ميكند و به
احمدينژاد راي داده است همان قدر حق دارد كه يك خانم با آرايش غليظ و
با ماشين آخرين مدل به تظاهرات خياباني ميآيد!
آن خانم
نبايد آن زن روستايي را حقير و ريز ببيند . آن خانم روستايي هم حق دارد كه
آن خانم را خيلي درشت نبيند. دموكراسي اين حق را به او داده است .ارزش و
قدر دموكراسي در پديداري اين واقعيت است و الا بايد فاتحه دموكراسي را
خواند.
بيانيه
ديروز ميرحسين موسوي كه سراسر بيمهري به مردم و نظام و انقلاب بود نشان
داد كه ايشان نه تنها آن 24 ميليوني را كه به احمدينژاد راي دادند ريز
ميبيند بلكه حتي آن 13 ميليوني را كه به خود او نيز راي دادهاند ريز
ميبيند.
منطق
دموكراسي به ما ميگويد هيچ يك از مردمي كه براي تحكيم مردمسالاري به پاي
صندوقها آمدهاند ريز نيستند. اگر به خرد جمعي و منطق دموكراسي احترام
نگذارند مردم در انتخابات بعدي اهانت كنندگان به راي مردم را «ريز» خواهند
ديد.
كيهان
روزي كه فتنه ها خوابيده باشد...
مهدي محمدي-
حديثي است از اميرالمومنين(ع) كه توصيه مي كند «در كاري وارد نشويد الا
اينكه پيش تر به راه خروج از آن انديشيده باشيد». اين نصيحتي است به كساني
كه ابتدا كاري مي كنند و بعد به فكر مي افتند كه درست وغلط چه بوده است؛
آنها كه نه قبل و نه پس از انجام كار اساساً فكر نمي كنند، البته قابل
نصيحت نيستند.
آنچه اين
روزها در تهران مي گذرد داراي پيام ها و معاني بسياري است. آقاي موسوي
انتخاباتي را كه 24 ساعت قبل از برگزاري، خود و همسرش با قاطعيت مي گفتند
در آن پيروزند با 12 ميليون فاصله راي باخته است. بلافاصله پس از اعلام
نتايج، در يك مصاحبه مطبوعاتي كه عمداً تعداد خبرنگاران خارجي در آن بيش از
داخلي ها بودند، اعلام كرد در انتخابات تقلب شده و او رئيس جمهور واقعي
ايران است(؟!) و از حاميان خود خواست به خيابان ها بيايند.
ديدن اين
صحنه ها براي كساني كه درباره موسوي براساس سابقه اش قضاوت مي كردند حيرت
آور بود. چگونه كسي كه بيش از 40000 نماينده، پاي صندوق هاي راي داشته و
نام و مشخصات و محل هاي استقرار همه آنها نفر به نفر مشخص است ادعا مي كند
تقلب ميليوني در انتخابات صورت گرفته اما حتي يك برگ سند براي عرضه كردن
ندارد؟! موسوي چند روز تمام از مواجه شدن با اين سوال ساده گريخت تا اينكه
بالاخره همسر محترم ايشان به زبان آمد به همه فهماند كه عمق استدلال كساني
كه ادعاهايي چنين بزرگ مي كنند تا كجاست. خانم رهنورد كه عمداً بي بي سي را
براي درد دل كردن انتخاب كرده بود به 4 دليل محكم استناد كرد تا ثابت كند
موسوي پيروز انتخابات 22 خرداد بوده و اگر اسم كسي جز او را به عنوان برنده
خوانده اند، لابد تقلب شده است. ملاحظه بفرماييد: 1- ما خودمان ديديم چقدر
آدم داشتند به موسوي راي مي دادند! (منظورشان همان چند حوزه اي است كه
ايشان و آقاي موسوي روز راي گيري به آنها سر زدند اما طوري حرف مي زنند كه
گويي جام جهان بين دارند و كل ايران جلوي چشمشان بوده است) 2-كارشناسان ما
مي گويند آقاي موسوي خيلي راي داشت! 3- من بچه فلان جا هستم و آقاي موسوي
هم مي شود داماد آنجا، چطور مي شود كساني به داماد خود راي ندهند! (قابل
توجه خانم رهنورد كه آقاي كروبي فرزند شناخته شده و اصيل همان جايي است كه
آقاي موسوي داماد آنجا هستند پس قاعدتاً فضل تقدم با اوست!) بسياري با
شنيدن اين سخنان، تصور كرده بودند خانم پروفسور رهنورد! در حال شوخي با
مخاطبان خود هستند و لذا منتظر ماندند تا آقاي مهندس خود به زبان بيايد.
چند روز بعد وقتي ايشان دلايل خود بر لزوم ابطال انتخابات را مطرح كرد،
ديگر كاملاً آشكار شد كه داستان اساساً چيز ديگري است. موسوي در بيانيه اي
تاكيد كرده است كه انتخابات 22 خرداد معيوب و واجب الابطال است چون آقاي
احمدي نژاد قبل از آن 4 سال به سفرهاي استاني رفته، ميان محرومان طبقات
فرودست سهام عدالت توزيع كرده و در مناظره ها با حرف هايش آقايان را آزار
داده است! در ميان هياهوي هر روزه حاميان خيابانگرد آقاي موسوي- كه نمي
دانم آيا هيچ كدام از آنها از خود پرسيده اند اساساً به چه چيز و چرا
معترضند؟- اين سوال مخفي و مكتوم ماند كه واقعاً اگر آقاي موسوي انتخابات
را برده بود و امثال راقم اين سطور با استدلال هايي از اين دست سروصدا راه
مي انداختند كه انتخابات باطل بايد گردد، چه حالي به خود او دست مي داد؟!
چند روز پيش موسوي را به شوراي نگهبان دعوت كردند تا درباره ادعاي خود
توضيح بدهد و اسناد آن را ارائه كند. او به شورا نرفت معلوم بود نمي رود و
فقط به هواداران خود گفت به خيابان ها بيايند.
معناي اين
رفتار چيست؟ آقاي موسوي واقعاً عقيده دارد انتخابات مخدوش بوده است؟
بسيار خوب،
اسناد خود را ارائه كنند. ايشان مي گويد به شوراي نگهبان اعتماد ندارد.
اولا بايد پرسيد اگر به شوراي نگهبان و وزارت كشور اعتماد ندارد اساساً چرا
كانديدا شد؟! ثانياً اگر واقعاً اسنادي وجود دارد و نمي خواهند آن را به
شوراي نگهبان ارائه كنند، لااقل آنها را در رسانه هاي خود منتشر كنند تا
معلوم شود علاوه بر كلي بافي حرف ديگري هم براي زدن دارند.
وقتي فردي
نه سند دارد، نه از ادعا دست برمي دارد و نه تحريك اوباش و انتساب نسبت هاي
ناروا به نظام را متوقف مي كند درباره او چگونه بايد انديشيد؟ موسوي حتي از
بيانيه شوراي نگهبان درباره بازشماري تصادفي 10 درصد صندوق ها هم حمايت
نكرد و حال آنكه اگر به راستي به ادعاي خود در مورد تقلب در انتخابات باور
داشت قاعدتاً بايد از آن استقبال مي كرد. وقتي هيچكدام از اين اتفاق ها نمي
افتد فقط يك نتيجه مي توان گرفت: آقاي موسوي مي خواهد به نظام و مردم زور
بگويد؛ و اينجا آخر كار است، هيچ كس را ياراي درشتي با اين نظام نيست، اين
را بزرگترهاي دنيا فهميده اند آقاي موسوي كه جاي خود دارد و خواهد فهميد.
مجموعه آنچه
اين روزها در تهران ديده مي شود برخلاف آنچه آقاي موسوي همراه و هم صدا با
طيف عظيمي از رسانه هاي بيگانه پي درپي ادعا مي كنند يك حركت كاملاً سازمان
يافته است و صفت «مردمي» به آن دادن توهين به خيل عظيم مردم مومني است كه
اين روزها همه مطالبه آنها برخورد با اوباش و برقراري امنيت است. دوشنبه
هفته گذشته چند ده هزار نفر به دعوت موسوي به ميدان آزادي آمدند چون تصور
مي كردند او به واقع حرفي براي گفتن و سندي براي اثبات آن دارد. وقتي معلوم
شد خبري از منطق و قانون نيست و اين تجمعات صرفاً مجالي براي تعرض اوباش به
جان و مال مردم فراهم مي كند، ريزش ها آغاز شد. پنجشنبه گذشته در ميدان
امام خميني(ره) بيش از چند هزار نفر گرد موسوي در تهران جمع نشدند. روز
شنبه مجموعه حاضران در حد فاصل خيابان انقلاب و آزادي فقط چند صد نفر
آشوبگر سازمان يافته بود كه بخش بزرگي از آنها اكنون در چنگال قانون
گرفتارند. مطالعه شيب تند نمودار نزولي حمايت از مدعيان متوهم و روز به روز
محدودتر شدن آنها در مناطقي خاص از تهران و همچنين وجود آرامش كامل در
شهرستان ها و مناطق جنوبي تهران - كه بخش مهمي از راي دهندگان به موسوي در
آنها قرار دارند- نشان مي دهد مردم خصوصاً خيل كثير مومناني كه به آقاي
موسوي راي داده اند برخلاف خود او صف خويش را از آشوبگران سوا كرده اند و
متحيرانه به رفتارهاي مردي مي نگرند كه قبل از انتخابات فغان و فرياد مي
كرد كه قانون از دست رفته و حالا نمي توان به او دست يافت و پرسيد منظورش
كدام قانون بوده است؟! و كارهايي كه او امروز مي كند اگر «بي قانوني» نيست
پس چيست؟!
بيانيه
پريروز موسوي خطاب به مردم پر است از دعوت به امام و انقلاب و اهل بيت(ع)،
ظاهراً آقاي موسوي صداي هلهله دشمن را كه ايشان را «رهبر انقلاب ضد رژيم» !
و «پيشتاز مقابله با آموزه هاي امام» مي نامد و دست افشاني مي كند نمي
شنود. ممكن است آقاي موسوي بگويد آنها بي ربط مي گويند ولي بايد بالاخره به
اين سؤال جوابي بدهند كه چرا دشمن در ايشان طمع كرده است و امام اگر بود در
مقابل بي قانوني مفرط ايشان و رفتارهاي دشمن شادكن اين روزها چه مي گفت؟
آيا آنچه اين روزها در تهران به تحريك و كارگرداني آقاي موسوي رخ مي دهد جز
آن است كه دشمن مي خواهد؟
هر روز به
نام آقاي موسوي به مردم بي گناه حمله مي شود، يك روز دو زن بي گناه پناه
گرفته در مهدكودكي در تهران را به شهادت رساندند و روز ديگر به نمازگزاران
مسجدي در تهران حمله بردند و چند تن از حاضران در آن را به آتش كينه
سوزاندند. گناه اين كارها به گردن كيست؟ بازهم آقاي موسوي ممكن است بگويد
اينها آشوبگرند و به من ربطي ندارند اما آيا جز اين است كه اين آشوبگران در
حاشيه تجمعات شكل گرفته توسط ايشان و بلكه در متن آن دست به جنايت مي زنند
و اگر آقاي موسوي به قانون تن مي داد و به جاي قشون كشي به خيابان ها راه
معقول را در پيش مي گرفت زمينه و فرصت لازم براي اين جنايات فراهم مي شد؟
صدور بيانيه و اطلاعيه چيزي از مسئوليت مستقيم آقاي موسوي در اين حوادث
نخواهد كاست. آنچه تا امروز اتفاق افتاده پاك شدني نيست اما اگر موسوي مي
خواهد كارنامه اش آلوده تر از اين نشود بهتر است تا دير نشده به راه عقل و
قانون بازگردد. نظام جمهوري اسلامي در بن بست قليلي آشوبگر نخواهد ماند
ديگران بايد حساب آتيه خود را بكنند، روزي كه فتنه ها خوابيده باشد...