
افشاگری کروبی در مصاحبه با اعتماد ملی
شیرینی ها و تلخی های مجالس بعد از انقلاب
اگر لوایح دوقلو تصویب شده بود، تصور کنید الان چه
می شد!
** آقاي كروبي، شما به جز مجلسهاي چهارم،
پنجم و هفتم در همه مجالس
بعد از انقلاب، حضور داشتهايد، به عنوان اولين سوال، مناسب است كه يك
تحليل گذرا
از مجالس بعد از انقلاب، داشته باشيد؟
- مجلس، ثمره انديشه امام(ره) و انقلاب است و نبايد اصل آن را
تضعيف كرد يا زير سوال برد. مجالس بعد از انقلاب در طول 3 دهه اخير فراز و
نشيبهاي خاص و هر كدام يك ويژگي منحصر به فرد داشتند. مثلا
انتخابات مجلس اول
دراسفند 58 برگزار شد و در خرداد 59 مجلس اول با حضور همه گروهها و افكار
مختلف و
بدون مشكلي آغاز به كار كرد. در آن مجلس گرايشهاي مختلفي حضور داشت و همين
گرايشهاي مختلف، ويژگي مجلس اول بود كه ناشي از فضاي باز اول انقلاب
بود. حتي
درهمين فضاي باز گروههاي كمونيستي و ماركسيستي و التقاطيها ( مجاهدين
خلق ) هم
شركت كردند اما چون جامعه ما اسلاميبود راي نياوردند. در مجلس اول
چهرههاي
متنوعي حضور داشتند. روحاني، دانشگاهي، بازاري و طيف مبارزان دوران
شاه از
اصليترين طيفهاي مجلس اول بودند. شخصيتهايي مثل دكتر سحابي، مهندس
بازرگان و
چهرههاي روحاني مثل حضرت آيتالله خامنهاي، آقايهاشمي، شهيد باهنر و
علماي قم.
به هرحال در حيات حضرت امام(ره) سه مجلس شكل گرفت كه تشابههاي زيادي به هم
داشتند.
** يعني از نظر شما مجالس بعد از انقلاب را ميتوان به دو دسته قبل و
بعد از مجلس سوم، تقسيمبندي كرد؟
- بله، اين تقسيمبندي از جهاتي ميتواند درست باشد. يك سال از عمر
مجلس سوم گذشته بود كه امام رحلت كردند و جريان بازنگري قانون اساسي و
انتخابات
مجلس چهارم روي داد. از اين مقطع در حقيقت فهم و برداشتي كه تا آن
زمان از قانون
اساسي (در شوراي نگهبان) وجود داشت تغيير كرد. با رحلت امام (ره) يكي از
فرزندان
شايسته امام و انقلاب يعني آيتالله خامنهاي به رهبري برگزيده شدند و
شوراي عالي
قضايي كه در راس آن حضرت آيتالله موسوي اردبيلي بود به قوه قضاييه تبديل
شد و
مسووليت آن برعهده آيتالله يزدي قرار گرفت. بار اجرا منحصرا به دوش
رئيسجمهوري
قرار گرفت و نخستوزيري حذف شد. يعني اختيارات رئيسجمهور زياد شد و انتصاب
رئيس
صدا و سيما هم جزو اختيارات رهبري قرار گرفت.
** آقاي كروبي شما در پايان مجلس دوم از جامعه روحانيت مبارز
كنارهگيري كرديد، آيا مبناي انشعاب شما از جامعه روحانيت مبارز اختلافات
فكري و
سليقهاي بود؟
- يك سلسله مسائلي هست كه به انشعاب منجر ميشود، چون انشعاب يك شبه
نيست اگر يك شبه باشد كه بچه بازي ميشود. انشعاب يك شبه، انشعاب نيست؛
مشاجره است.
حتماً انشعاب يك دوره طولاني چالشها و اختلاف
نظرات را پشت خود دارد تا منجر به
جدايي ميشود. قبل از انقلاب، روحانيت دو دسته بودند، يك دسته در
مبارزه، يك
دسته ديگر در بيرون از مبارزه بودند. درجريان مبارزه در جامعه روحانيت
مبارز بودم
و به زندان هم افتادم. اما در آن زمان چون همه پيگير مبارزه بوديم اختلاف
سليقهها
خيلي بروز نميكرد. اما بعد از انقلاب اختلاف سليقهها و گرايشهاي
مختلف ايجاد
شد.
بعد از پيروزي، اين مسائل پيش آمد. جامعه
روحانيت مبارز ديدگاهها و
بينشهايي در بخشهاي اقتصادي و سياسي داشت كه برخي اعضا آنها را قبول
داشتند و ما
نداشتيم يا تا آن اندازه كه آنها قبول داشتند ما نداشتيم، يا بعضي افراد را
ما قبول
داشتيم و آنها قبول نداشتند و از اين مسائل؛ بهخصوص بعد از اينكه برخي از
شخصيتهاي جامعه روحانيت مبارز مثل شهيد آيتالله بهشتي، شهيد باهنر،
شهيد
آيتالله مطهري، شهيد مفتح به شهادت رسيدند؛ اختلافات بيشتر بروز كرد.
** آيا اولين اختلاف جدي شما در مجلس دوم بود؟
- بله، اولين جاي بروز اختلاف بين ما و جامعه روحانيت مبارز در
انتخابات مجلس دوم بود. با جامعه روحانيت مبارز در ليستي كه براي مجلس دوم
تنظيم
كردند؛ اختلاف پيدا كرديم. البته اين اختلاف منجربه انشعاب نشد ولي
من در اعتراض
به آن ليست استعفا دادم. آن زمان آقاي هاشميرفسنجاني كه عضو جامعه
روحانيت مبارز
بود در جبهه حضور داشت، وقتي برگشت خواستههاي ما بر سر عدم حذف يكي از
كانديداها
تأمين شد و من استعفايم را پس گرفتم.
** آيا اين اختلافات دوباره بروز كرد؟
- اختلافات از همان زمان بود؛ هرچند دوستيهاي ما تا الان باقي
مانده است. اما چهار سال بعد كه دوره دوم مجلس تمام شد، مجدداً اين برنامه
شروع شد
هم از ناحيه آنها و هم از طرف ما، سر اينكه چه كساني در ليست باشند. اين
اختلاف با
توجه به اتفاقاتي كه در مجلس دوم افتاده بود، وسيعتر ازقبل بود.
** شما در آستانه مجلس سوم از جامعه روحانيت مبارز كنارهگيري كرديد و
مجمع روحانيون مبارز را شكل داديد آيا نميشد كه باز هم در جامعه روحانيت
بمانيد
؟
- در آستانه مجلس سوم احساس كردم ديگر اين اختلافات قابل مذاكره و حل
نيست. نزديك انتخابات و در اواخر مجلس دوم احساس كردم كه فضا نسبت به گذشته
سنگينتر است؛ براي در ليست قرار دادن يا ندادن برخيها تذكراتي را به
دوستان هم
دادم؛ ولي احساس كردم كه هماهنگي نيست. قبل از فهرست كانديداهاي مجلس، سر
دولت وقت
هم با آنها اختلاف داشتيم. من احساس كردم ديگر صحبت يك نفر و دو نفر نيست
و مشكل،
بيشتر و پيچيدهتر از اينهاست چون با همه آن تلاش، داستانهاي مجلس دوم و
بحث 99
نفر و 8 نفر هم پيش آمد.
** اين اختلافات فقط سليقهاي بود؟
-
بله! فقط اختلاف سليقه بود؛ سر نخستوزير،
كانديداهاي مجلس، وزير
خارجه و.... ما معتقد بوديم كه ليست كانديداها بايد تلفيقي و با رعايت
اعتدال و
انصاف باشد و همه احزاب بايد ميدان فعاليت داشته باشند، زيرا اگر جمعيتي
پيروز مطلق
شود براي كشور ضرر دارد. هميشه بايد رقبايي باشند كه موازنه قدرت برقرار
شود و
بدانند كه چشمها و گوشها و زبانهاي گويايي هستند كه مواظب آنها
ميباشند. حاكميت
مطلق يك جريان به سمت ديكتاتوري است كه هم براي كشور و هم براي خودش ضربه
زننده
است، همان طوري كه در سالهايي كه حاكميت در اختيار آنها بود؛ چه زماني كه
حاكميت
قبل از دوم خرداد در اختيار آنها بود، يا بعداز دوم خرداد كه دراختيار
يك گروه خاص
قرارگرفت. درحالي كه شعار فراجناحي بود اما وضعيتش اين شد.
** تشكيل مجمع روحانيون مبارز چگونه كليد خورد؟
- من به اين نتيجه رسيدم كه به شكل برادرانه، صميمي و دوستانه ميتوان
به رقابت سالم پرداخت. به همين منظور، اين امر را با آقايان
موسويخوئينيها،
خاتمي، محتشميپور و برخي ديگر چهرهها مطرح كردم كه انشعاب صورت گيرد
و از درگيري
و تشنج هم اجتناب شود. آنان نيز پذيرفتند.
نكته قابل توجه نحوه برخورد امام(ره)با اين قضيه بود. بر خلاف برداشت
اوليه، امام(ره)تشكل جديد را نهتنها مايه
اختلاف ندانستند بلكه ظهور اين تشكل را باعث شفافتر شدن ديدگاهها تلقي
كردند.
امام(ره)، آمادگياش از ما بيشتر بود و
اشكالي در اين زمينه ندانست،
چرا كه به اين نشيب و فرازها و اختلاف سليقهها واقف بود. به اعتقاد
امام(ره) اين
كار تفرقه نبود، بلكه انشعاب و رقابت بود. امام خميني(ره) در نامهاي
اعلام
كردند:
چون دو گروه مذكور در اصول با هم مشتركند، آنها را تاييد ميكنم، زيرا
در اسلام باب اجتهاد باز است و انتقاد سازنده بعث رشد جامعه ميشود.
امام(ره) نيز در پاسخ با يادآوري برخي از
مسائل انقلاب ابراز
داشتند:
«سير
قضيه به همين شكلي است كه در نامهآوردهايد. انشعاب از تشكيلاتي
براي اظهار عقيده مستقل و ايجاد تشكيلات جديد به معناي اختلاف نيست.
اختلاف در
آن موقعي است كه خداي ناكرده هر كسي براي پيشبرد نظرات خود به ديگري پرخاش
كند كه
با شناختي كه من از روحانيون دست اندر كار انقلاب دارم چنين كاري صورت
نخواهد گرفت
من به شما و همه كساني كه دلشان براي اسلام عزيز ميطپد دعا ميكنم و
توفيق آقايان
را از خداوند متعال خواستارم.»
انشعاب را شروع كرديم و جلسات تشكيل شد و در
انتخابات مجلس سوم شركت
كرديم؛ به خصوص در اين موشكزني هم شد كه من به مشهد رفتم. اگر چه در آن
زمان ايام
تعطيلي بود ولي ما كارمان را انجام داديم.
در نشستهاي اوليه مجمع در غياب بنده،
دوستان مرا به عنوان دبير كل
تعيين كردند. مجلس با تركيبي كه فكر كنم شما بحث آن را در
روزنامهكردهايد، تشكيل
شد و ما وارد مجلس شديم، جلسهاي با حضور محمد موسويخوئينيها، امام
جماراني و
جلالي خميني و خاتمي در منزل خودم تشكيل دادم. امام هم با جدايي ما
از جامعه
روحانيت مبارز موافقت كردند و فرمودند؛ اينها اختلاف سليقه است و مخالفت
نيست.
رفاقتمان محفوظ است، دوستيها را هم حفظ كردهايم،
اما سليقههاي خودمان را هم
داريم.
** فضاي انتخابات با آمدن مجمع روحانيون مبارز چگونه بود؟
- در وزارت كشور دوست بسيار خوبم جناب آقاي ناطق نوري بودند و در مجلس
سوم زماني است كه آقاي محتشميوزير كشور است و ما از او دعوت كرديم و عضو
مجمع شد.
در اينجا اختلافات فراواني در انتخابات رخ داد كه
بين نظارت و اجرا بود كه من وارد
اين بحث نميشوم. حتي امام هم نمايندهاي تعيين كرده بودند كه مساله به
صورتي تمام
شود و خواست كه مجلس بدون هيچ تاخيري درزمان مقرر تشكيل شود.
يك سال در مجلس كار انجام داديم و سال بعدش
آغاز اختلافات بود و آن
در زمان رحلت امام بود و بعد از رحلت امام اوضاع دگرگون شد. در آن زمان
شوراي عالي
قضايي داشتيم كه راس آن آيتالله موسوي اردبيلي بودند كه در نهايت شوراي
عالي به
قوه قضائيه تبديل شد و آيتالله يزدي در راس آن قرار گرفت. وي دو دوره
در مجلس بود
نايب رئيسمجلس بود و در دوره سوم كه عضو مجلس نبود عضو شوراي نگهبان بود.
نخستوزير آقاي موسوي بود كه بعدها در اصلاح قانون
اساسي نخستوزير و رئيسجمهوري
ادغام شدند. مقام رهبري تعيين شد. به هر حال خود به خود اوضاع دگرگون شد؛
طيفهايي چون آقاي مهندس نبوي و آقاي محتشميپور ودكتر فرهادي و جمعي ديگر
از
آقايان از كابينه بيرون رفتند و جمع ديگري وارد كابينه شدند و در اين
زمان
رئيسجمهور هم جناب آقايهاشمي بود كه تمام امور اجرا برعهده داشت كه
همزمان عضو
جامعه روحانيت مبارز نيز بود. اختلافات تقريبا از اينجا شروع شد.
** اولين چالش در برگزاري انتخابات كجا بود؟
- جناب آقايهاشمي كه با خودش چهار نفر از مجلس بردند؛ آقايان كمالي
و محلوجي و معين و مرحوم نوربخش؛ در آن زمان بايد انتخابات ميان دورهاي
مجلس انجام
ميداديم. اول مشكل ما از اينجا شروع شد. مانام چهار نفرداديم. در اين
زمان يك
دفعه مواجه شديم با عدم صلاحيت آقاي نبوي و آن هم به اين سرعت، شب
درخانه بودم
مرحوم آيتالله فاضل هرندي نماينده اصفهان در مجلس بود كه رئيس يا عضو هيات
اجرايي
بود كه به من تلفن كرد و گفت، شوراي نگهبان بين افرادي كه ثبت نام كردند از
مشاهير،
پرونده آقاي نبوي را بسته و به نظر ميآيد كه مشكلي پيش آمده. در آن زمان
كه من
رئيس مجلس بودم و اخباري ميشنيدم به آقاي رئيسجمهور وقت تلفن كردم و
گفتم كه آقاي
فاضلهرندي تماس گرفته و با ناراحتي چنين گفته است. به هر جهت اخبار رسيد
كه او
ردصلاحيت شده است. آقاي نبوي و آقاي سلامتي هم آمدند توضيحاتي دادند كه
احساس
كرديم حذف يك مجموعه است. پيشنهادات مختلفي داده شد. در مجمع جلسه
تشكيل داديم تا
ببينيم كه چه كار كنيم. من پيشنهادي دادم كه ما بايد به عنوان مجمع
روحانيون
نامهاي به شوراي نگهبان بنويسيم و اعلام كنيم بايد ايشان در عرض 24 ساعت
بازگردد
در غيراين صورت ما ستادهاي خود را جمع ميكنيم حتي افرادي كه با آقاي نبوي
اختلاف
سليقه داشتند اين پيشنهاد را تصويب كردند و بنابراين نامهاي تنظيم شد
وهمه آن را
امضا كردند و به شوراي نگهبان فرستادند. در آن زمان دبير وقت شوراي نگهبان
آيتالله محمدي گيلاني بود كه نامه را براي شان فرستاديم. پس از آن ما
رفتيم به
دفتر خودمان در مجلس و هنوز زمان زيادي نگذشته بود كه آيتالله جنتي تماس
گرفت و
گلايه كرد و ما گفتيم كه ما احساس ميكنيم كه بايد كاري انجام دهيم. فردا
پيش از
ظهر در بنياد شهيد بودم كه آقاي آيتالله محمدي گيلاني تلفن كرد و
گفت، مشكل حل
ميشود ما تلاش كرديم كه جلسه تشكيل دهيم ولي دوستان قم هستند نتوانستيم؛
شما
كارتان را ادامه دهيد و مشكل حل ميشود و همين باعث شد كه نامهاي به
ستادها
بنويسم و دوباره دستور فعاليت را بدهم. ما فهميديم كه فضاي براي ما
چگونه است و
فهميديم كه آينده مثل گذشته نيست حالا تا چه اندازه نميدانستيم ولي
فهميديم كه
فصاي جديدي آغاز شده است و دوستاني كه با مهندس نبوي اختلاف داشتند،
احساس كردند
ميتوانند با توجه به مسايل به وجود آمده فعالتر شوند.
** چرا آقاي نبوي كه سالها در كابينه رجايي و از چهرههاي انقلاب
بودند ردصلاحيت شد و چرا شما از او دفاع كرديد؟
- آقاي بهزاد نبوي از نزديكان و دوستان شهيد رجايي بود، آقاي نبوي از
ابتداي انقلاب همواره در بحثها و ديدگاههاي خود با ملي- مذهبيها مخالفت
ميكرد،
همين امر باعث شده بود كه بنيصدر به هيچ عنوان حاضر نشود او را در كابينه
شهيد
رجايي بپذيرد، به همين دليل، آقاي انواري خيلي تلاش كردند كه بنيصدر
را قانع كنند
كه آقاي نبوي را در كابينه قرار دهند. اين مساله داستان مفصلي دارد كه من
نميخواهم
وارد اين ماجرا بشوم. علاوه بر اين، مجاهدين انقلاب اسلامي با جريان
راست
اختلافات تندي با هم داشتند. اين اختلاف بر سر چه بود، بحث
جداگانهاي دارد كه
من وارد اين بحث نميشوم، اگر ميخواهيد وارد اين بحث شويد بهتر اين است كه
مذاكرات
مجلس دوم را بخوانيد. آقاي بادامچيان نسبت به راي اعتماد بحثهايي كردند
كه آقاي
نبوي هم پاسخ دادند، ميتوان مذاكرات را ديد و با شخصيتهاي دخيل در آن
زمان صحبت
كرد اما من نميخواهم وارد آن شوم. تنها ميتوانم بگويم اين اختلاف
و دعوا كه به
شدت ادامه يافت پس از رحلت امام(ره) به شدت تشديد و كفه آنها نسبت به
اينها
سنگينتر شد. مثلا كفه موتلفه نسبت به مجاهدين سنگينتر نيز بود. البته
آقاي
نبوي مشكلي داشت كه حتي چند نفر از دوستان چپ هم با او مشكل داشتند
حالا مشكل چي
بود نميدانم. مثلا در مجلس سوم اكثريت با ما بود طيف آقاي بادامچيان هم
در مجلس
نبودند و جريان به اصطلاح راست در اقليت بودند. در
آن زمان براي راي اعتماد آقاي
نبوي مشكل جدي داشتيم؛ در آن موقع راي اعتماد گرفتن دو برابر حالا بود.
الان
وقتي آقاي رئيسجمهور انتخاب ميشود راي اعتماد ميگيرد و ميرود ولي در آن
زمان
بايد وزرا را به مجلس معرفي ميكرد و آنها راي اعتماد ميگرفتند ولي تفسيري
كه
شوراي نگهبان اضافه كرد، اينكه وقتي مجلس به وزرا راي ميدهد ديگر بعد
از تغيير
مجلس نيازي به راي نيست و اين تفسير درستي است. لذا در همين مجلس سوم كه
اكثريت با
ما بود با همان داستان انشعاب دوستان ما آمده بودند به مجلس؛ يك دفعه
ديديم كه
آقاي مهندس واقفي نماينده اصفهان و رئيسكميسيون صنايع پيش من آمد و
گفت: عدادي از
اعضاي كميسيون مخالفند و احتملا او راي نميآورد و شما كاري كن، ما در آن
زمان
عدهاي از دوستان را جمع كرديم كه به شدت موضع داشتند، گفتم خيلي بد است
كه آقاي
نبوي رد شود و متقاعدشان كردم كه شما راي دهيد و گلايههايتان را هم
بعدا پيگيري
كنيد. در عين حال كه من اين بحثها را كردم، شما اگر برويد مشروح مذاكرات
سوم را
بخوانيد ميبينيد كه برخي وزرا210 تا 220 راي آوردند و عدهاي حدود 190 تا
راي
آوردند و آقاي نبوي 128 تا راي آورد و مخالفين بيش از150 تا بودند و
اينها مشكل
داشتند و حالا چرا نميدانم. پس از رحلت امام(ره) مشكل بيشتر شد وحتي
حادثه ديگري
هم در مجلس پيش آمد. يك قضيه عجيب پيش آمد و آن اينكه استيضاحش كردند در
حالي كه
ميدانستند چند روز بيشتر از وزارت او نمانده است اما ميخواستند
ضربهاي به او
بزنند. انتخابات انجام شده و قانون اساسي تغيير كرده است و آقايهاشميراي
آورده و
در حال تعيين كابينهاش است و اصلا از آقاي نبوي هم براي حضور در كابينه
دعوت
نكرده است و همه اطلاع داشتند كه او ديگر وزير نيست. وقتي رئيس
مجلس ششم بودم
هرگاه نمايندهها ميخواستند كه در اواخر زمان دولت وزيري را استيضاح كنند
ميگفتند
كه ديگر نيازي به اين كار نيست زيرا دولت جديدي بر سر كار ميآيد و شما
ميتوانيد
برويد صحبت كنيد تا اين افراد براي حضور در كابينه انتخاب نشوند و
آنها نيز متقاعد
شدند كه وزير را در اواخر كار دولت استيضاح نكنند. بنابراين در كابينه اول
آقاي
خاتمي اصلا نگذاشتم كه وزير استيضاح شود و هرچه وزير استيضاح شد در
كابينه دوم
سال بعد بود. به هر حال آقاي نبوي استيضاح ميشود و اين اولين
استيضاحي بود كه
اداره جلسه با من بود و آقاي هاشمي نيامد و حتي از اين قضيه ناراحت بود و
ميگفت
او كه ديگر وزير نيست پس چرا استيضاح ميكنند. استيضاح انجام شد در جلسه
گفتم شما
كه ميخواهيد راي دهيد خدا را در نظر بگيريد، سوابق افراد و خدمات آنها را
درنظر
بگيريد كه البته اين در قضيه هم تا حدي موثر بود. يك داستاني هم
بگويم كه استيضاح
دوم در دوران رياست من در مجلس، استيضاح دكتر فاضل بود كه او از شخصيتهاي
علمي و
از پزشكان متعهد بودند كه خدمات بسيار ارزشمندي در جبهه داشت كه راي آورد
اما افتاد
كه در زمان من قبلش چيزي نگفتم ولي فردا صبح تجليل مفصلي درباره او گفتم و
يادم هست
كه در آن زمان يكي از آقايان جناح راست ميگفت كاش شما اين حرفها را ديروز
ميگفتي
چون موارد ديگر را به موقع گفتي. ولي اينكه چرا او را ردصلاحيت كردم من
نميدانم
بايد از شوراي نگهبان بپرسيد. اما درباره اينكه شما ميگوييد چرا شما
از او دفاع
كرديد اين را بايد بگويم كه در آن زمان آقاي محشتميپور و آقاي موسوي
خوئينيها هم
كه ديگر دادستان نبود و آقاي خاتميهم وزير فرهنگ و ارشاد بود ولي من در آن
زمان
دبير مجمع روحانيون مبارز و رئيس مجلس بودم و اين كار از طرف من براي
آنها گران
تمام شد. من در آن زمان احساس ميكردم كه بايد از كسي دفاع كنيم كه حقشش
ضايع شده
است و احساس ميكردند كه اين حركت جديدي است. اما جالب اين است كه هرچه به
سمت جلو
ميرويم احساس ميكنيم مشكلاتمان بيشتر ميشود.
** آن مقطع كه نظارت استصوابي نبود، چرا نامزدان را ردصلاحيت
كردند؟
- در سال 69 احساس كرديم كه مشكلات بيشتر است و در سالهاي بعد هم
همينطور شد. اما همين اندازه بگويم كه صدا و سيما در آن زمان به مجلس كم
لطفي
ميكرد و اين زمزمه كه نظارت استصوابي است و عدهاي حذف ميشوند، وجود
داشت از
مجموع اخباري كه به ما رسيد احساس كرديم كه حدود 12 نفر حذف ميشوند. در
آن زمان
ما ميگفتيم كه در قانون استصواب نيست و در قانون تكيه بر اين شده كه شوراي
نگهبان
بايد گزارش هياتهاي اجرايي و يا سلامت انتخابات را بررسي كند. بنابراين
در سال
70
مصوبهاي از شوراي نگهبان به دستمان رسيد و جناب
آقاي آيتا... رضواني كه
رئيسهيات نظارت است از شوراي نگهبان كرده است و شوراي نگهبان سوال هم جواب
ميدهد
و براي آقاي هاشمي به عنوان رئيسجمهور و براي من هم به عنوان رئيسمجلس
ميفرستند كه ما وقتي اين نامه را خوانديم فهميديم كه مشكلات جدياي
خواهيم داشت.
وقتي شورا آن مصوبه را داد من در مجمع اين را مطرح كردم كه ما به خدمت مقام
معظم
رهبري برويم. من، موسوي خوييني، جماراني و خاتمي رفتيم پيش مقام
معظم رهبري،
به ايشان گفتيم كه از قرائن اين طور بر ميآيد كه عدهاي حذف ميشوند و
ايشان نيز
لطف بسياري به ما داشتند و بسيار خوب برخورد كردند و گفتند كه تذكر ميدهند
و آن
جلسه، جلسه خوبي بود. همچنين ميرفتيم و در جاهاي مختلف صحبت
ميكرديم. در همان
زمان بود كه به حسينيه حضرت امام(ره) از سوي آقاي تقوينژاد دعوت شدم كه
شخصيتهاي
مختلفي در آنجا سخنراني ميكردند. من در آنجا كه ائمه جماعت حضور داشتند
صحبت
كردم، قانون انتخابات را خواندم و گفتم كه نبايد شوراي نگهبان اين
كار را انجام
دهد. ميخواهم بگويم كه از همان دوران گفتوگوها ادامه داشت. در اواخر
سال 70
بود كه من در مجلس در اين باره صحبت كردم و نمايندگان رفتند ثبت نام كردند
ولي در
آن زمان يك دفعه مواجه شديم با يك هجمي از رد صلاحيتها كه اصلا
فكر آن را
نميكرديم. بيش از 40 نفر كه عدهاي از آنها از 1 تا 3 دوره در مجلس بودند
ردصلاحيت شدند و از نظر كيفيت عدهاي ردصلاحيت شدند كه نايب رئيس مجلس
بودند و
يا افرادي رد صلاحيت شدند كه بعدها حتي استاندار و وزير شدند.
روزگار سختي بر ما
ميگذشت؛ از صبح ما در اتاقي مينشستيم و آنها هم ميآمدند و ما اقداماتي
را شروع
كرديم.. اما به هر جهت دوران سختي بود و روز به روز فشار به مجلس بيشتر
ميشد. پس
ما پيگير كارها بوديم و براي حل قضايا آقاي محتشميپور كه در مجلس هم بود
نيز پيگير
كارها شد ولي حل نشد. در همان دوران برخي از افراد شخصيها را دادستان
عمومي
ميخواست و افراد روحاني را دادگاه ويژه كه اين در اوايل بود كه
اندكي مسووليت با
آقاي مير عماد بود ولي بعدها به آقاي يونسي محول شد و البته ايشان خيلي با
ما
همكاري ميكردند.
يكي ديگر از كارهاي ما اين بود كه حقوقدانان
شوراي نگهبان را به
دفترم دعوت كردم، به آنها گفتم از قرائن اين طور برميآيد كه افراد را رد
ميكنند،
ميخواهم از شما بخواهم تصور كنيد قاضي و دادستان هستيد، اگر گزارش
قانعكننده بود
ردصلاحيت كنيد وگرنه بايستيد. در يكي ديگر از رايزنيها به منزل دبير وقت
شوراي
نگهبان رفتم و مفصل در مورد مساله ردصلاحيتها صحبت كردم.
روي هم رفته روزگار سختي بود و به هر حال به
ايام انتخابات رسيديم و
40
نفر هم رد صلاحيت شده بودند، بنابراين تصميم گرفتيم كه نامهاي به خدمت
مقام
معظم رهبري بنويسيم و نامهاي خدمت ايشان فرستاديم. در همان زمان من و
آقاي موسوي
خوئينيها با آقاي هاشمي به عنوان رياستجمهوري صحبت كرديم تا بلكه
اين مشكل حل
شود. در آن زمان به آقاي هاشميگفتم كه من سه دوره در مجلس بودم و در اين
دو دوره
شما اول شديد و من نفر دوم و اين چنين راي سنگيني من داشتم. اگر انتخابات
درست
باشد و صحيح انجام شود الان كه رئيس مجلس هستم ممكن است در دوره ديگر
راي نياورم.
من ميآيم اما اگر بخواهيد با زور ما را حذف كنيد از تمام كارهاي اجرايي
كنارهگيري
ميكنم زيرا احساس ميكنم كه نميتوانم كار انجام دهم اجازه ندهيد كه
با زور عدهاي
را حذف كنند. با برخي از اعضاي شوراي نگهبان صحبت كرديم ولي هيچ كدام از
گفتوگوها نتيجه نداد و به ثمر نرسيد جز ديداري كه من و آقاي
موسويخوئينيها با
مقام معظم رهبري داشتيم كه باعث شد برخي از چهرهها بازگردانده شدند.
همچنين پس از
اينكه اعلام كرديم در انتخابات شركت ميكنيم سر وصدا شد و شايعه شد كه
محتشمي و
كروبي و موسوي خوئينيها رد شدهاند رهبري وارد شدند و آنها را
بازگرداندهاند..
آقاي موسوي در همين باره نامهاي به مقام معظم رهبري نوشت كه شما لطف كرديد
اما
بگذاريد شوراي نگهبان كار خوش را بكند. به هر جهت كارهاي ما از نظر
برگرداندن افراد
نتيجه اندكي داشت و چند نفري برگشتند
** شما اشاره داشتيد كه دوستان در انتخابات
هياترئيسه شركت نكردند،
ماجرا چه بود؟
- در انتخابات هياترئيسه موقت شركت نكردند، اعلام هم
كردند كه
نامزدي براي رياست و نايبرئيسي ندارند. مجيد انصاري و سرحديزاده،
نايبرئيس شدند.
در حالي كه 63 راي سفيد (ممتنع) هم به رئيس داده بودند،
اما ديدند،
مجلس
بدون نظر و راي آنها كار خود را انجام ميدهد، بنابراين براي اينكه
نايبرئيسهاي موقت از خودشان باشند، در انتخابات شركت كردند، سرحديزاده
خودش
نيامد و انصراف داد، به مجيد انصاري هم راي ندادند و به جاي اين دو نفر، دو
نفر
ديگر
انتخاب شدند. آقاي انصاري از روحانيون پرتلاش مجلس پنجم بود كه رئيس
فراكسيون
اقليت پنجم را هم برعهده داشت. هر چند كه فاصله بين راي موقت و
دائم در مجلس خيلي
كم
بود. ماجرا اين بود كه در جلسات متعددي مطرح ميكردند كه آقاي انصاري براي
نايبرئيسي كانديدا نشود و نامزد رياست كميسيون برنامه و بودجه شود (در
مجلس عضو
هيات
رئيسه نميتواند رئيس كميسيون شود) اما متاسفانه بعد از اينكه او براي
نايبرئيسي راي نياورد براي رياست كميسيون رايگيري شد. او بعد از جلسه
رايگيري
كميسيون بودجه به من تلفن زد و گفت كه همه آقايان تلاش ميكردند كه من
براي رياست
راي
نياورم و حتي چهرههاي نام و نشان دار و مهم مجلس را براي رياست مطرح
ميكردند
و
حتي در همان زمان تا پشت در اتاق كميسيون به افراد ميگفتند كه به من راي
ندهند.
به
هر حال او با 11 راي بر رقيبش پيروز شد و با فاصله يك راي رئيس كميسيون
انتخاب
شد.
البته يكي ديگراز افرادي كه نامزدي رياست اين كميسيون بود به علت مشكلي كه
براي
فرزندش پيش آمده بود روز رايگيري حضور نداشت. حتي به مرحوم آقاي
قندهاري كه از
افراد پرتلاش و ارزشمند جريان اصلاحات بود و در مجلس پنجم فعاليت چشمگيري
داشت،
براي
حضور در هياترئيسه به عنوان منشي، راي ندادند. به هر حال در رايگيري براي
نايبرئيس دوم بازهم حدود 55 نفر راي سفيد دادند. تلختر اينكه، سال بعد
نايبرئيس
اول
در انتخابات هياترئيسه شركت نكرد، هرچه تلاش كرديم نتوانستيم او را پيدا
كنيم
و او
بنابر دلايلي كه لزومي ندارد آن را مطرح كنم براي اينكه جهت نامزدي براي
نايبرئيسي تحت فشار قرار نگيرد به جلسه نيامد. من تلاش ميكردم كه براي
اينكه
اختلافاتي پيش نيايد او را از طريق تلفن پيدا كنم تا در انتخابات شركت
كند؛ در آن
زمان
آقاي محتشميپور رئيس فراكسيون اكثريت مجلس ششم بود و به گفته او و برخي
ديگر
از
دوستان در هياترئيسه فراكسيون اكثريت تصويب شده بود كه اگر نوابرئيس
نيامدند
رئيس
كانديدا شود. بنابراين محتشميپور كانديدا شد اما همين دوستان برادر ديگري
را
مطرح
كردند و در رايگيري نيز محتشميپور حذف شد كه اين ماجرا محل اختلاف شد و
عدهاي به محتشميپور ميگفتند كه درخواست تجديدنظر در راي كند ولي او
براي اينكه
اختلافات به پايان برسد نپذيرفت و از آن تاريخ بود كه آقاي محتشميپور گفت
ديگر در
هيچ انتخاباتي شركت نخواهد كرد.
اينها را از اين بابت ميگويم كه اين مسائل براي جريان
اصلاحات از
همان
ابتداي حضور در مجلس ششم، تنش و مشكلاتي را ايجاد كرده بود. هر خوانندهاي
با
بيان
اين مسائل متوجه ميشود كه چه مشكلاتي براي ادامه كار به وجود آمده بود.
زيرا
طبيعي است كه براي پيشرفت در هر كاري مقدماتي لازم است ولي وقتي مسائلي
منفي در
كار
به وجود آيد پيشرفت كار ناكام ميشود و اين را ميگويم كه همه بدانند قضايا
از
كجا
آغاز شده است، زيرا افرادي خيال ميكنند كه قضايا يكشبه به وجود آمده است.
** بعد از انتخابات، ماجراي ابطال برخي
حوزههاي انتخابيه رخ داد. اين
ماجراچه بود؟
- انتخابات
برگزار شده بود. برخي جاها ابطال شده بود و بعضي جاها
برخلاف نظر مسوولان محلي انتخابات باطل شده بود. از جمله
بابلسر كه آن ماجراها هم
پيش
آمد. اصلا وضع به گونهاي شده بودكه وقتي ناظران و بازرسان شوراها
ميرفتند به
شهري، مردم جمع ميشدند، وقتي به لردگان رفته بودند مردم جمع شدند و شبانه
آتش
روشن
كردند. استاندار نظر شوراي تامين امنيت را گرفت و نامهاي نوشت و اعلام
كرد
كه
اگر ابطال شود حادثه تلخي رخ ميدهد زيرا در اينجا بافت قومي و عشيرهاي
است. در
هر صورت يكباره متوجه شديم شوراي نگهبان هفت حوزه را باطل كرد.
هفت حوزهاي كه همه
آنها
نمايندگانشان عضو مجلس هستند. در آن زمان وزير محترم كشور وقت هم نامهاي
به
مقام
معظم رهبري نوشت. موسويلاري در اين نامه نوشته بود كه اوضاع نگران كننده
است
او مخالف ابطال بود.
من تا از ماجرا باخبر شدم، به آقاي حجازي دردفترمقام
رهبري تلفن
كردم
و گفتم در اين شرايط اگر راي اين حوزهها باطل شود، به علت بافت قومي و
عشيرهاي فضاي نامناسبي به وجود ميآيد زيرا در برخي از جاها تا 14 هزار
نفر راي
اضافه وجود دارد و به علت رقابت شديدي كه هست حتما درگيريهايي رخ خواهد
داد و
معلوم نيست اوضاع چطور ميشود، گرفتار ميشويم. من گفتم ابطال كاري خطرناك
است،
البته در مجلس هم دچار مشكل ميشويم زيرا هفت نماينده مجلس رايشان باطل
ميشد پس
درخواست كردم كه مقام معظم رهبري وارد ماجرا شود، تلفن را گذاشتم، به آقاي
خاتمي
زنگ
زدم و به او گفتم كه موسويلاري به مقام معظم رهبري نامه نوشته و من هم
تلفن
كردم
شما هم به دفتر ايشان زنگ بزن؛ اون هم به دفتر مقام معظم رهبري تلفن زد.
ساعتي
بعد
آقاي حجازي با من تماس گرفت و گفت كه بعد از شما خاتمي هم زنگ زد و من هم
خدمت
مقام
معظم رهبري رفتم و گزارش دادم و ايشان متني را براي من خواند كه ايشان به
شوراي نگهبان نوشته بود. مقام معظم رهبري در پاسخ به موسويلاري نوشته
بودند«به
جناب آقاي جنتي از قول اينجانب گفته شود: نگراني از ابطالهايي كه احتمال
ناسنجيدگي در آن هست نگراني به جايي است و ممكن است به حيثيت انتخابات لطمه
وارد
كند.
مقتضي است به نحو مناست علاج فرماييد.»
به
هر حال اين انتخابات تاييد شد.
** ماجراي قانون مطبوعات چه بود؟
- ما هنوز
هيچ كاري در مجلس نكرده بوديم، تازه وارد مجلس شده بوديم كه
ديديم عدهاي دارند امضا ميگيرند، براي دوفوريت اصلاح قانون مطبوعات، شما
به
آييننامه داخلي مجلس نگاه كنيد، معلوم ميشود دوفوريتها براي چي است.
اخبار اين
ماجرا به مقام معظم رهبري ميرسد، از دفترشان تماس ميگيرند پيامي براي من
و نفر
دوم
مجلس ميآورند، پيام دوستانه بود، در آن اين بود كه شما ميخواهيد قانون
مطبوعات را اصلاح كنيد، خوب! اجازه دهيد يك مقدار مجلس جلو برود، كارهايش
را آغاز
كند، كميسيونها تشكيل شود، قانون مطبوعات قبلي عملي شود و نقايص
آن مشخص شود،
آنوقت تصميم بگيرد. بعد از آن پيام نايبرئيس مجلس يك جلسه تشكيل داد و
خودش جلسه
را
اداره كرد. علي رغم اينكه عدهاي حرفهايي و سخناني گفتند گاهي تند و گاهي
آرام
اما او چيزي نگفت، من وقتي ديدم اوضاع چنين است و در اول جلسه
برخي حرفها زده شده
است
آمدم تاريخچهاي از مجلس سوم گفتم، كه گوياي وضع فعلي است، پس از مجلس سوم
دو
دسته
آمدند در مقابل من با هم بحث كردند، چهار نفر هر دسته دو نفر يك دسته به آن
دسته
تندي كرد كه شما ما را بيچاره كرديد، تقصير شما بود كه چنين شديم، آنجا نام
آنهايي كه تندي كرده بودند را هم بردم اما اينجا نامي نميبرم اما در آن
جلسه گفتم
اين
تندي براي چيست كاري است كه شده و بايد تحمل كنيم و از آن عبور كنيم تا
وضعيت
مناسب شود. من در اين جلسه گفتم فكر ميكنم اين مسالهاي كه شما درباره آن
بحث
ميكنيد براي ما هم پيش ميآيد. الان شما تندي ميكنيد اما بايد تحمل
كنيد، من در
آن
زمان وضع امروز مان را پيش بيني ميكردم؛ بعد آمدند، دو فوريت را به
يكفوريت
تبديل كردند و با دفتر رهبري تماس گرفتند و گفتند تعديل كردهايم و اصلاح
شده است.
از
دفتر گفتند كه آقا خواسته فعلا طرح مطرح نشود، اما آقايان آمدند طرح را در
مجلس
مطرح كردند و فوريت آن مطرح و بررسي شد، رفتهرفته ماجرا وارد
فاز ديگري شد، كمكم
باخبر شديم، مقام معظم رهبري يك نامهاي براي مجلس نوشتهاند، ما
نميخواستيم به
آنجا
برسند، از آقاي هاشمي در يك جلسه پرسيدم ايشان گفت، بله، نبايست نامهاي
نوشته شود. يكبار خدمت مقام معظم رهبري رفتم و در اين مورد صحبت كردم،
سابقه مصوبه
را
دادم و درباره طرح صحبت كردم و بعد گفتم، نامه نيايد به نظر ما بهتر است،
ايشان
احساس كرده بودند كه مجلس نميخواهد اطاعت كند، توضيح دادم كه اينطور
نيست، مجلس
اهل
اطاعت هست. از نكات تلخ اين بود همان روز كه با مقام معظم رهبري ملاقات
داشتيم
هم طرح تصويب شد و هم نامهاي به قوه قضاييه نوشته شد كه نكات
تندي داشت. يكي از
نزديكان مقام معظم رهبري به من گفت، تو با اين مجلس در اين چهار سال چه
ميكني، يك
نفر
ديگر كه در آنجا بود پرسيد ماجرا چيست كه او توضيح داد امروز نمايندگان
مجلس
نامهاي نوشتند كه اين نامه كيفرخواست عليه قوه قضاييه است. به هر حال
رسيديم به
مصوبه، تلاش كرديم، نامه نيايد، اما طرح آمد تو دستور، آقاي حجازي از دفتر
رهبري
خبر
داد كه اول وقت نامهاي از مقام معظم رهبري ميآيد، ما صبح در هياترئيسه
بوديم
كه
نامه رسيد، نامه را يكي از آقايان خواند، در نامه آمده بود كه به صراحت
نوشته
شود
اين طرح نه مصلحت است و نه مشروع كه در دستوركار قرار گيرد و طرح را از
دستوركار خارج كنيم، پس طرح را از دستور كار خارج كرديم، بعد هم آن حوادث
پيش آمد،
خدا
عنايت كرد و حمايت كرد، همه ميآمدند ميگفتند مجلس را تعطيل كن، اما مجلس
را
ادامه داديم،؛ با شوخي و خنده گذرانديم، تا مجلس آرام شد، واقعا اگر مجلس
را تعطيل
ميكردم معلوم نبود چه ميشد افرادي كه از صحن رفته بودند را به
مجلس آورديم، به هر
حال
تلاش كرديم و اوضاع آرام شد. وقتي از مجلس بيرون آمدم خبرنگاران از
اتفاقات
درون
مجلس پرسيدند، گفتم طبيعي است، مجلس محل بحث و نظر است.
** برخي نمايندگان مجلس ششم هم همان زمان ميگفتند خارجكردن طرح
اصلاح قانون مطبوعات با اقدام شخص رئيس و بدون تصويب هياترئيسه صورت
گرفته
است.
- اين
حرفها پسلرزههايي بود كه بعد از ماجراي خارجشدن طرح مطبوعات
در
مجلس بروز كرد كه من با بياعتنايي از كنار آن گذشتم، برخي از نمايندگان
مجلس كه